X
تبلیغات
رایتل
پاورلیفتر
بدان که خداوند بر همه چیز آگاه است . پس بنگر که چگونه باید باشی ...
آرشیو
موضوع بندی
پنج‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1385
خدایا با من حرف بزن ...

سلام . بازم یه مرخصی دیگه و یه پست دیگه !‌ خدا وکیلی دلم تنگ میشه برا دیدن نوشته های قشنگ شماها .

عکس تو پست قبل رو که گذاشته بودم تا بچه ها نظرشونو بگن خیلی کولاک کرد !‌نظرات خیلی خیلی جالبی نوشتن که انتخاب بهترینش خیلی خیلی سخته . به هر حال خیلی از جملاتتون قشنگ بودن که تو قسمت نظرات هم تاییدشون کردم تا ببینین . اما یکی از قشنگ ترینشون رو که خیلی خوشم اومد میزارم تا همه ببینن ...

لیلای بی مجنون

کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف بهم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...

ممنون لیلا جان .

و اما ... نجوای کودکی با خدای بزرگ :
کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید.
سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن . رعد در آسمان پیچید ، اما کودک گوش نداد .
کودک نگاهی به اطرافش انداخت وگفت :خدایا بگذار ببینمت .ستارهای درخشید ولی کودک توجه نکرد.
کودک فریاد زد : خدایا به من معجره‌ای نشان بده . و یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید .
کودک با ناامیدی گریست . خدایا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اینجایی .
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد . ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت .


 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 509309


free counters

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها